لطفا ورود or ثبت‌نام to like posts.
خبرها

همیشه موقع نوشتن میرم کلمه به کلمه چک می‌کنم که ببینم نکنه کلمه یا عبارتی اشتباه باشه، ولی اینبار دیگه اصلا برام مهم نیست. اینبار وقتشه، درست یا غلط، این اتفاق مهم را مکتوب کنم. احتمالا چندین ماه بعد لازم خواهد داشت که مروری کنم تمام وقایع امروز را.

سلام، الان که این پست را دارم می‌نویسم کلی کار عقب افتاده دارم که به عادت بد خودم هر لحظه دارم عقب‌ترش می‌ندازم. اما اولویت این کار از A هم گذشته، پس باید قبل از هر اتفاقی و قبل از گم شدن هر قسمتی از حرفا بنویسم. امروز با یک دوست خیلی باحال، به اسم سینا منوچهری، گپ‌وگفت جالبی داشتیم.

سینا امروز حرف‌هایی را زد، و شاید یادآوری مجدد کرد، که بهشون نیاز داشتم. تو شرایط فعلی که دچار سردرگمی زیادی شدم و هیچ هدف مشخصی برای آینده‌ام ندارم، و حتی کلی انرژی برای انجام کارهام کم میارم، حرف‌هاش مسیری را که مه گرفته بود را برام واضح‌تر کرد.

قبل از هر چیزی سینا یادم آورد که هر کدوم برای هدف خاصی آفریده شدیم. یادم آورد که باید جز یک درصدی باشم که می‌دونم برای چی الان تو این دنیا هستم، دلیلی که از بچگی توی ذهنم پرورشش می‌دادم، هرچند به اشتباه! امروز یاد گرفتم که باید  هدف داشته باشم و به سمت هدفم برم وگرنه جزو ۹۹ درصدی می‌شم که برای محقق شدن آرزوی بقیه دارند زندگی می‌کنند. وقتی داشت این حرف‌ها را می‌زد یاد کتابی افتادم که تازه تمومش کردم، کتاب “کافه‌ی چرا” – کاراکتر داستان از یک رستوران شگفت‌انگیز سر در میاره که منوی خاصی داره، منویی با سه سوال عجیب، چرا اینجایید؟ و … – که پیشنهاد می‌کنم حتما بخونید.

وقتی داشتم از شرایط گلگی می‌کردم و می‌گفتم با این شرایط واقعا نمی‌دونم چی کار باید بکنم، حرف جالبی زد. همه چیز بستگی داره به انتخاب‌هامون. حرفش حق بود، شاید اگر عین آدمیزاد از یکسال پیش شروع می‌کردم به پول جمع کردن، الان مجبور نبودم عین تراکتور کار کنم تا پول جمع کنم. یا خیلی مثال‌های این مدلی دیگه. اما تو ادامه حرف‌هاش با یه مثال جالب اینم بهم یاد داد که انتخاب‌ها با مرور زمان بهتر می‌شند، توقع بیجا از خودم داشتم که از اولین روز بهترین انتخاب‌ها را باید داشت.

سینا پیشنهاد خیلی خیلی خوبی هم برام داشت، از حاشیه امن‌ت بزن بیرون، این کاریه که باید انجامش بدم تا خیلی چیزها را یاد بگیرم. کاری که خیلی از استارتاپ‌ها می‌کنند. فعلا فرصت خوبی دارم تا از این حاشیه امنه بزنم بیرون و اگر مشکلی بود زود می‌تونم برگردم به این حاشیه امن. این چیزیه که تو زندگی بهش نیاز دارم، کمی برنامه‌ریزی و کلی هیجان و ریسک و البته از همه مهم‌تر هدف گذاری و فکر کردن برای آینده.

من هنوز نتونستم با خودم، کم پشتی موهام، چاقی که داره دیگه اذیتم می‌کنه و زیاد دیه شدن سنم کنار بیام ولی باید یک کارایی کنم تا بشه وضعیت را بهتر کنم. لازم دارم این کنار اومدن و خودم را دوست داشتن را!

اتفاقا چند روز پیش بود که یک پست جالبی از آیدین نامدار توی اینستاگرام دیدم که اینجا می‌تونید ببینید. بهش می‌گن تکنیک ۱۰ در تصمیم گیری. 

یعنی قبل از اینکه تصمیم بگیری کاری انجام بدی یا نه، به ۱۰های بعدش فکر کن! به ۱۰ ثانیه بعد، به ۱۰ دقیقه بعد، به ۱۰ ساعت، ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۱۰ سال بعدش! ببین اگر این تصمیم را بگیری تو این ۱۰ها چه پیامدهایی خواهد داشت.

و خدا بگم چی کارش نکنه این ابوالفضل فتاحی را که منو دوباره تشنه نوشتن کرد.

من و سینا منوچهری و علی سیدلر

Reactions

1
1
0
0
0
0
Already reacted for this post.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *